دوستت دارم ( آرزو جان )

تـ و تـَ مـ و م ِ د نـ یـ ا م مـ ی

HOMEPAGE

E-MAIL

برای پرواز از صبح به شب باید با اشک از غروب رد شد

انتظار...انتظار...و باز هم انتظار... واژی غریبی است

آه...آه...خدا این انتظار چیست؟

پروانه عاشقی که از شمع دور است غمخواری جز گل ندارد

سایبان تنهایی فقط غرق شدن در دریاست

گردباد عشق خانه دل را در هم می شکند

آیا تکه نوری پیدا میشود تا دل تاریکم را روشن کند؟

خنده من همچون غایقی است که بر غرق شدن سایه خودش می گرید

ماه بدون ستاره همچو خورشید بدون غروب است

رنگین کمان باران اشک را عاشق معشوق می بیند

سر انجام شمع بی پروانه خاموشی است

عاشق به فکر هیچ چیز نیست جز معشوق

و باز من برای خود می گریم از دوری تو... 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 17:25 توسط محمد |

 
تو بهترين مني همسرم
من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام
در آسمان با ستاره ها رقصيده ام
آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام
عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام
اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت
هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام
اما هنوز ...
اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو من را شگفت زده و مبهوت بكند
تو مرا از خود بي خود ساختي
تو پرشورترين لحظات را براي من آوردي
عزيزم ، به اين دليل است كه بهترين مني
آرزو جان
عزيزم، به اين دليل است كه مثل هيچكس نيستي همسر عزیزم


یه خط از من عاشق):برای شما دوستانم
(اینو به همه ی عاشق ها میگم چه دخترید چه پسر
_اگه عاشقید و حس میکنید که معشوقتون داره ناز میکنه
_یا حتی دوستتون نداره
_وهمه ی کاراتون بی نتیجه میمونه بهش فرصت بدین
_که به حرفاتون گوش کنه
_شاید بتونه گوشه ای از خیالش به شما فکر کنه
_شاید بعضی ها احساس غرور کنن

_بگن که حتی اگه عاشقمون باشه واگه یه روزباهم ازدواج کنیم
_همش تو سرمون بزنن
_اما این درصد کمه.
_حتی اگه گهگاهی همچین حرفی زده بشه
_بهتر از اینه که آدم با غرورش تاآخرعمر
تنها باشه

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:46 توسط محمد |

 

آرزو دارم که بر مرداب چشمانت، نجوشد اشک ناکامی

و بر گلبرگ سیمایت، غبار غصه ننشیند

برایت آرزو دارم طلایی ، روزهایی خوش…

بدون همیشه با منی و بی نهایت دوستت می دارم و از این که خدای بزرگ همسری خوب و مهربون بهم داده ، به خود می بالم!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 11:28 توسط محمد |

این شب ها

همین شبانه های دلتنگی را می گویم !!!

که بیقرارشنیدن صدایت هستم

و تو نیستی …

نام مهربان ات را

برسرانگشتانم هجایی کرده ام

و بر بازوان نازکم ثبت نموده ام

تا در آغوش امن تو ماءوا بگیرم …

و آتش تلاقی نگاه ات را بر شرم چشمانم

بر دامان سرد و متروک ام خیمه زده ام

تا بدانی

همین یک شعله ٬ گرما بخش تنهاییم بوده

و با صُور خیال ات

واژه ها را نقاشی کرده ام

همین شب ها

عزیزترینم

می دانم که می آیی

دیشب

کبوتری بر بام خانه ام نشست !!!

او همه آواز بود

من همه پرواز ….

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 14:41 توسط محمد |

برای همسرم
همسر خوبم
گاهي كه دلم

به اندازهء تمام غروبها مي گيرد

چشمهايم را فراموش مي كنم

اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند

من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس

مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست

و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد

و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند

با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست

از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد

و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد

و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد

از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است

من هنوز ترا دارم

باور تو باور کرده ام که خوشبختم ، و لحظات عاشقی برایم زیباست….
با بودن تو احساس کردم آن گمشده را که مدتها در

جستجوی او بودم پیدا کرده ام..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:52 توسط محمد |

بازوانت را به مستی حلقه کن بر گردنم

          تا بلرزد زیر بازوهای سیمینت تنم

     چهره زیبایی خود را از رخ من وا مگیر

     جز به آغوش چمن یا دامن من جا مگیر

     من تو را تا بی کران ها

     من تو را تا کهکشان ها

     از زمین تا اسمان ها

     من تو را همچون  احورا

     من تو را همچون مسیحا

     همچو عطر پاک گلها

                              دوست دارم  می پرستم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 19:21 توسط محمد |

از درياي وجودم براي تو عزيز دلم

 

تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي کردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار

 

ديگر ثابت کنم که لحظه لحظه زندگي ام  تو را فرياد مي زند .

 

امشب آمده ام با اشک هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق که از اعماق جانم جاري مي شوند ...

 


صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد و من مانده ام

 

که آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟

 

دوست دارم تو در کنار من بهترين لحظه ها را تجربه کني ,

 

دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ,

 

دوست دارم در کنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد

 

شبها که بي حضور تو ,  خاطرات مشترکمان را با ديدگاني اشکبارمرور مي کنم

 

 تصوير چشماني را مي بينم که مهربانانه چشم به چشمانم  دوخته اند

 

و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم کشيد

 

کاش مي شد با تو و در کنار تو عشق را در آغوش کشيد

 

مهربان ياور زندگي ام

 

در اين شب مهتابي که مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشکهايم را  تقديم قلب درياييت مي کنم

 

اما نه . . .  مي دانم دوست نداري اشکي از چشمانم جاري شود

 

پس با صدايي که از اعماق وجودم بيرون مي آيد فرياد مي زنم

 

از صميم قلبي که به راحتي باختم دوستت دارم.


+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 19:31 توسط محمد |

امروز که دوباره بعد از مدتها  که صدای خنده هاتو شنیدم باز دلم دوباره برات تنگ شد عزیزم

وقتی دلم هواتو می کنه نمی تونم به هیچ چیزغیر تو فکر کنم

باخودم میگم کاش الان پیشم بودی کاش خاطرات شیرین گذشته منو تو دوباره تکرار بشه

عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده

و اینکه خیلی هم دوست دارم آرزو جان 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:44 توسط محمد |

از غم دوری تو در خود می سوزم...

آه چه سوزناک است٬اما...

اما با یاد گذشته مرهمی می سازم و بر زخم خود می مالم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 13:46 توسط محمد |

بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم...

 من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!

 تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....

 تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...

 تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...

 من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان...

 من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو....

 تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....

 تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....

 تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...

 تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!

 بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم....

 تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو....

 من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم....

 عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست....

 با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد...

زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقم ،  نفسم فقط تو!

 اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا

 عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو محمد

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:22 توسط محمد |